آل محمد

شوخى زن و شوهر با رضایت خداوند

سمان فارسى حکایت نماید:

روزى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها بر پدرش ، رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله وارد شد.

وقتى رسول خدا چشمش بر چهره فاطمه افتاد، او را گریان و غمگین دید، به همین جهت علّت را جویا شد؟

حضرت زهراء سلام اللّه علیها در پاسخ پدر  اظهار داشت : اى رسول خدا! روز گذشته بین من و همسرم ، علىّ بن ابى طالب  علیه السلام جریانى اتّفاق افتاد که با یکدیگر ضمن صحبت ، شوخى و مزاح مى  کردیم و من جمله اى را به عنوان شوخى به شوهرم گفتم ، که موجب ناراحتى او  شد.

و چون احساس کردم که همسرم ناراحت است ، از سخن خویش غمگین و پشیمان گشتم و از او خواهش کردم تا از من راضى و خوشحال گردد.

و او نیز عذر مرا پذیرفت و شادمان شد و با  خنده روئى با من مواجه گشت و احساس کردم که از من راضى مى باشد؛ ولى اکنون  از خداى خود وحشت دارم که مبادا از من خشمگین و ناراضى باشد.

رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله با شنیدن  چنین مطالبى اظهار نمود: اى دخترم ! همانا رضایت و خوشنودى شوهر همانند  رضایت و خوشنودى خداوند متعال خواهد بود و غضب و ناراحتى شوهر سبب نارضایتى و ناراحتى خدا مى گردد.

و سپس افزود: هر زنى که خداوند را همچون  حضرت مریم عبادت و ستایش کند؛ ولیکن شوهرش از او ناراضى باشد، عبادات و  اعمال او مقبول درگاه خدا قرار نمى گیرد.

اى دخترم ! بدان که بهترین اعمال ، فرمان  بُردارى و تبعیّت از شوهر است ، البتّه در مواردى که خلاف اسلام و قرآن  نباشد بعد از آن ، بهترین کارها براى زن ریسندگى است ، یعنى کارهاى سبک و  فردى ، به دور از نامحرمان را انجام دهد.

اى دخترم ! هر زنى که زحمات و مشقّات خانه  دارى را تحمّل کند و خانه دارى نماید و براى رفاه و آسایش اعضاء خانواده اش تلاش ‍ نماید، همانا او اهل بهشت خواهد بود.

 

سخن در شکم و ورود نور

روزى مفضّل بن عمر به محضر امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شد و از  آن حضرت پیرامون چگونگى ولادت حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها سؤ ال  کرد؟

امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامى که حضرت خدیجه با پیغمبر خدا صلّلى اللّه علیه و آله ازدواج کرد، زنان مکّه با او به مخالفت برخاستند و خدیجه از این امر بسیار نگران و اضطراب داشت ، تا آن که بعد از مدّتى ، نطفه  حضرت زهراء سلام اللّه علیها منعقد گردید.

و پس از گذشت اندک زمانى ، جنین مونس مادر خود شد و از درون شکم با وى  سخن مى گفت و خدیجه این راز را پنهان مى داشت تا آن که روزى حضرت رسول  صلّلى اللّه علیه و آله وارد منزل گردید و متوجّه شد که خدیجه با کسى سخن  مى گوید، فرمود: با چه کسى سخن مى گفتى ؟

خدیجه پاسخ داد: با جنین و بچّه اى که در شکم دارم ، سخن مى گفتم ؛ چه این که او انیس و مونس من مى باشد.

حضرت رسول فرمود: اى خدیجه ! جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که این  نوزاد، دختر است و خداوند متعال از نسل او امامان و پیشوایان دین را  برگزیده است ، تا در روى زمین خلیفه و براى جهانیان حجّت باشند.

پس زمان به سرعت گذشت و لحظات حسّاس ورود نور از جهان ظلمانى رحم فرا رسید،

آن گاه خدیجه براى زنان قریش پیام فرستاد تا او را در مورد زایمانش کمک  نمایند؛ لیکن آنان با طرح سخنانى تلخ و شماتت آمیز، از انجام کار اجتناب  کردند.

و خدیجه سخت دل تنگ شد و در غم و اندوه فرو رفته بود، که ناگاه چهار زن گندمگون و رشید وارد منزل وى شدند وگفتند:

اى خدیجه ! ما از جانب پروردگار، به یارى تو آمده ایم ، من ساره همسر  ابراهیم و مادر اسماعیل هستم و این آسیه دختر مزاحم هم نشین تو در بهشت  خواهد بود، و آن دیگرى مریم دختر عمران و مادر عیسى است و آن یکى هم ،  کلثوم خواهر موسى مى باشد.

و سپس آن چهار زن بهشتى در اطراف بستر خدیجه نشستند و او را کمک و یارى  نمودند تا این که ناگهان نور وجود حضرت فاطمه سلام اللّه علیها در حالى که  پاک و پاکیزه بود دیده به جهان گشود؛ و از تشعشع نور جمالش ، تمام خانه هاى مکّه را روشنائى بخشید.

پس از آن ، ده فرشته با در دست داشتن ظرف هاى بهشتى و آب کوثر وارد شدند و نوزاد عزیز را غسل دادند و او را با دو پارچه سفید و خوشبو پوشاندند.

در همین لحظه ، نوزاد لب به سخن گشود و شهادت به یگانگى خداوند و رسالت  پدرش ، حضرت محمّد و امامت شوهرش ، حضرت علىّ و یازده فرزندش صلوات اللّه  علیهم داد؛ و نام مبارک فرد فرد آن بزرگوان را بر زبان جارى نمود.

و سپس بر یکایک حاضران سلام کرد، پس از آن همچنین میهمانان تبریک و شاد باش گفتند، و آن گاه از منزل خارج شدند.(۸)

زینت منزل یا رضایت خداوند

در روایات بسیارى وارد شده است :

هرگاه رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله از مسافرت مراجعت مى نمود،  ابتداء به حضور دختر گرامیش فاطمه زهراء سلام اللّه علیها وارد مى شد و  دقایقى را در کنار وى مى نشست ، تا آن که جریان غزوه تبوک پیش آمد و حضرت  رسول به همراه امیرالمؤ منین علىّ صلوات اللّه علیهما به قصد جنگ تبوک حرکت کردند و رفتند.

و حضرت زهراء سلام اللّه علیها خود و فرزندانش را با گوشواره وگردنبند  نقره زینت کرد، همچنین روسرى خود را با زعفران رنگ نمود و پرده اى هم براى  اتاق تهیّه و آویزان کرد.

و این حرکت بدان جهت بود که وقتى پدرش رسول خدا و شوهرش امیرمؤ منان از مسافرت و میدان نبرد جنگ بازگشتند خوشحال شوند.

و هنگامى که حضرت رسول از مسافرت بازگشت طبق معمول به منزل حضرت زهراء  وارد شد؛ و چون آن صحنه را مشاهده نمود با ناراحتى از منزل خارج گشت و به  مسجد رفت .

حضرت فاطمه سلام اللّه علیها متوجّه علّت ناراحتى پدرش شد، به همین جهت  سریع تمام آنچه را که براى زینت خود و بچّه ها و براى زینت اتاق تهیّه کرده بود، در آورد و همه آن ها را براى پدرش فرستاد و پیام داد تا آن ها را، به هر کارى که صلاح مى داند در راه خداوند متعال مصرف نماید.

موقعى که آن اسباب و وسایل را خدمت رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله  آوردند، حضرت سه مرتبه فرمود: ((فداها اءبوها)) یعنى ؛ پدرش فدایش گردد.

و سپس افزود: دنیا از براى محمّد و اهل بیتش (صلوات اللّه علیهم و نیز براى شیعیانشان -) نخواهد بود.

و چنانچه دنیا به اندازه بال پشه اى ارزش مى داشت ، ذرّه اى از آن را کافران بهره مند نمى شدند.(۹)

مهریّه و جهیزیّه بهترین عروس

در این که مهریّه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها و نیز جهیزیّه اش چه  مقدار و چه وسایلى بوده ، بین نویسندگان اختلاف نظر است که در این نوشتار  اشاره اى به مشهور گفتار تاریخ نویسان مى شود:

مهریّه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها: دوازده و نیم وَقیه مى باشد که هر  وَقیه معادل چهل درهم مى باشد، بنابر این مهریّه آن حضرت پانصد درهم بوده  است .

و بعضى گفته اند: چهارصد مثقال بوده ، که هر هفت مثقال ، معادل ده درهم مى باشد.

و عدّه اى هم گفته اند: چهارصد و هشتاد درهم بوده است .

صورت جهیزیّه : طبق روایتى چنین آمده است ، که حضرت علىّ علیه السلام  شتر خود را به مبلغ چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن را به عنوان مهریّه  تحویل رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله داد، و حضرت رسول آن ها را در  اختیار عمّار یاسر و بعضى دیگر از اصحاب خود قرار داد تا براى دخترش بهترین عروس دنیا جهیزیّه خریدارى نمایند.

صورت جهیزیّه به این شرح مى باشد:

۱ پیراهن عروس ، به قیمت هفت درهم .

۲ عبا چادر قُطوانى کوفه اى .

۳ پوشیه ، براى پوشش صورت از دید نامحرمان .

۴ رو انداز سیاه رنگ .

۵ تخت خواب ، جهت ایمنى از حیوانات گزنده .

۶ دو عدد گلیم کتانى مصرى .

۷ چهار عدد بالش و متکّا، که درون آن ها از گیاهان خشک و خوشبو پر شده بود.

۸ یک عدد پرده نازک از جنس پشم .

۹ یک قطعه حصیر، از اطراف بَحرین قَطَر .

۱۰ دستاس ، جهت آرد کردن گندم و…. از سنگ ساخته شده بود.

۱۱ قدح و طشت مِسّى ، براى خمیر کردن آرد و شستن لباس .

۱۲ ظرف آب مشگ ، که از پوست بزغاله بود.

۱۳ قدحى چوبى براى شیر و دوغ .

۱۴ مشگ کهنه ، جهت سرد شدن آب .

۱۵ آفتابه و لگن .

۱۶ بستو سبز رنگ ، جهت روغن و … .

۱۷ کترى سفالى ، شبیه آفتابه .

۱۸ فرش از پوست حیوان ، جهت نشستن .

۱۹ مشگ آب ، براى کارهاى متفرقه

عروس به سوى حجله یا خانه بخت

در احادیث متعدّدى وارد شده و نیز مورّخین ثبت کرده اند:

چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها برگزار شد و خواستند  که آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند، جبرئیل ، میکائیل و  اسرافیل علیهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشایعت آن عروس شرکت  کردند.

پس مرکب حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله را که به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.

و لِجام آن را جبرئیل علیه السلام در دست گرفت و اسرافیل کنار مرکب مواظب عروس بود و میکائیل نیز مِشگ و عنبر دود مى کرد.

هنگام حرکت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت یعنى خانه شوهر جبرئیل  تکبیر مى گفت و دیگر همراهان و مشایعت کنندگان نیز مى گفتند: ((اللّه  اکبر)).

و از همان زمان بود که شعار تکبیر و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گردید.

در برخى از روایات گفته شده که در شب عروسى ، یک ظرف شیر توسّط حضرت  رسول صلّلى اللّه علیه و آله براى عروس و داماد فرستاده شد و فرمود که آن  را بیاشامند.

و در بعضى دیگر از روایات چنین آمده است که صبح عروسى ، خود حضرت رسول براى عروس و داماد شیر آورد و فرمود: بیاشامید.

صبح عروسى ، پدر عروس جهت دیدار داماد و عروس به منزل ایشان تشریف آورد و ضمن تبریک و تهنیت و بیان تذکّراتى به هر دو نفر، فرمود:

فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، که سرور تمام صالحان و نیکان دنیا و آخرت مى باشد.

و سپس خطاب به داماد کرد و فرمود: این دخترم بسیار عزیز است ، پس هر که  او را گرامى دارد، مرا گرامى داشته و هر که به او توهین نماید، مرا توهین  کرده است .

و نیز فرمود: خداوند، زمین را مهریّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس  هر که روى زمین راه رود و مخالف وى باشد، همانا غاصب خواهد بود.(۱۱)

هجرت به سوى مدینه

امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه حکایت فرماید:

حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله در سنین چهل و پنج سالگى بود که فاطمه زهراء سلام اللّه علیها در بیستم ماه جمادى الثّانى ، در شهر مکّه چشم به  جهان گشود، و مدّت هشت سال در این شهر مقدّس اقامت کرد.

و در آن هنگام که حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله از مکّه معظّمه به  مدینه منوّره مهاجرت نمود، حضرت زهراء سلام اللّه علیها به همراه همسرش ،  امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب علیه السلام و تعدادى از زنان مهاجر که  عایشه نیز همراه آن ها بود، به سوى مدینه منوّره رهسپار شده و مهاجرت  نمودند.

و هنگامى که حضرت زهراء وارد شهر مدینه گردید، پدرش رسول خدا صلّلى  اللّه علیه و آله او را به منزل مادر اءبو ایّوب انصارى بُرد و مدّتى را در آنجا سکونت گُزید.

و پس از گذشت مدّتى که حضرت رسول صلوات اللّه علیه و سلامه با امّ سلمه  ازدواج کرد، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها را نزد همسرش ‍ امّ سلمه انتقال  داد.

امّ سلمه گوید: چون رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله دخترش ، فاطمه  زهراء سلام اللّه علیها را نزد من آورد، امور زندگى او را به من واگذار  نمود.

و او بسیار با ادب و در حدّ اءعلاى کمالات بود و نسبت به مسائل زندگى بیش از من آشنا و اهل معرفت بود.(۱۲)

عایشه و گریه حضرت زهراء علیها السلام

حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حکایت فرماید:

روزى عایشه به طرف فاطمه زهراء سلام اللّه علیها آمد و به آن حضرت عتاب  کرد و بر سرش فریاد کشید: اى دختر خدیجه ! براى چه این قدر به خود مى بالى و فخر مى کنى ؟

[ یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ ] [ 19:25 ] [ S.M.G ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ
لینک های مفید
آرشيو مطالب
امکانات وب

جاوا اسكریپت